امــــــروز جـــــلوی آیینه ســــه تـــاره موی ســـفید روی سرم پیدا کردم...!!!
اولـــــــی اینجــــا...
دومــــــی اینجــــا....
و ســــومی همانجایی که یکبار انگشتت را فشار دادی...
و گفــتی...: مـــن عـــاشـــقتم  ایــــنو تو مغزت فـــرو کن....


تاريخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 18:57 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)

عاقااین لیست مخاطبین موبایل یکی ا فک وفامیلامونه،بخدافامیلیه هیچکدومونمیدونه:
ممد مرغ(اونطورکه خودش میگفت اولین بارکه دیده بودش یارومرغ دستش بود)
مجیدسی دی(طرف باکلی دک وپزکلوپ زده،اونوقت این اسمشه!)
حسن امام(توخیابون امام مغازه داره)
محسن گوسفند(بنده خدالیسانس دامپزشکی خونده)
صفرکافر(یارونمازاشوسروقت نمیخونه،محض خنده اسمشواین گذاشته)
………تازه این خوباش بود،خیلیارو روم نشدبگم!!!!
***چندتاازمخاطبینشوهم نمیدونه کی هستند،فراموش کرده.مثل:
محسن نصفه!



تاريخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 18:56 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)
اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!
اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان!
… چه گناه کبیره ای…!
میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند،
من هم مانند همه ام
راستی روسپی!
از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو،
زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!
اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد
و یا شوهر زندانی اش آزادشود این «ایثار» است !
مگر هردواز یک تن نیست؟
مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است…
بفروش ! تنت را حراج کن…
من در دیارم کسانی را دیدم
که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی
نه از دین .
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه،
جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم،
غسل هم نکنم،
چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،
پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم،
محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه !!
دعایم کن …


تاريخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 18:54 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)

ی شب کل خونواده دور هم جم شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدیم که ی دفعه تلویزیون ی بچه رو نشون داد که پستونک دهنش بود. آقا چون بنده هم زد زیر خنده.
گفتیم چی شده؟
گفت یاد بچگی‌های ممد افتادم وقتی گریه میگرد انگشت بزرگه پامو میکردم تو حلقش چون شور هم بود خوشش می‌اومد ساکت میشد.‌هاها هها ههههها
اعضای خونواده”در حال جویدن نزدیکترین اشیا”
من: آقا چون یعنی چیزی به اسم روز رستاخیز برا شوما معنی نشده. بترسید ار عان روز. به جان جان کری قسم حلالت نمیکنم.
حیف که آقا چون وگرنه میدونستم با مسواکش چیکار کنم



تاريخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 18:52 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)

بچه‌ها به ی چیزی عمرا دقت کرده باشین!
اون گرگه بودتو میگ میگ چه طوراون همه پول داشت بره هلیکوپتروموشک و….سفارش بده پول نداشت بره ی دونه مرغ سفارش بده؟؟؟
یکی منو توجیح کنه



تاريخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 18:48 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)

بچه‌ها به ی چیزی عمرا دقت کرده باشین!
اون گرگه بودتو میگ میگ چه طوراون همه پول داشت بره هلیکوپتروموشک و….سفارش بده پول نداشت بره ی دونه مرغ سفارش بده؟؟؟
یکی منو توجیح کنه



تاريخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 18:48 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)

سلامتی جوراب زنونه چون وقتی که ازهم جدا میشن اونی که عاشقتره خودشو رو شیر حموم دار میزنه….!!



تاريخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 18:45 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)

خیالت همیشه هست اما.........
این روزها دلم خودت را میخواهد!!!!!!!!
نه خیالت را........



تاريخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 18:43 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)

تا میخواهم دستم را از دستانت جدا کنم......
صبر می آید......
این عطسه های پاییزی را دوست دارم.....

 


تاريخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 18:40 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)

به سلامتی پسر خاله کلاه قرمزی که کیک مسموم رو تنهایی خورده بود تا بقیه مریض نشن.



تاريخ : دوشنبه 18 فروردین 1393 | 19:47 | نويسنده : maybelover | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران