love
ی شب کل خونواده دور هم جم شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدیم که ی دفعه تلویزیون ی بچه رو نشون داد که پستونک دهنش بود. آقا چون بنده هم زد زیر خنده.
گفتیم چی شده؟
گفت یاد بچگیهای ممد افتادم وقتی گریه میگرد انگشت بزرگه پامو میکردم تو حلقش چون شور هم بود خوشش میاومد ساکت میشد.هاها هها ههههها
اعضای خونواده”در حال جویدن نزدیکترین اشیا”
من: آقا چون یعنی چیزی به اسم روز رستاخیز برا شوما معنی نشده. بترسید ار عان روز. به جان جان کری قسم حلالت نمیکنم.
حیف که آقا چون وگرنه میدونستم با مسواکش چیکار کنم
تاريخ : سهشنبه 19 فروردین 1393 | 18:52 | نويسنده : maybelover |
ارسال نظر(0)
درباره وب
اگــــه عشقــــت..یهــــــویــــی ... بی دلیــــل ...بگه نگـــــو ...بگه نمیخــــــــــوام ... بگـــه باهـــات قهـــــــرم ...بگـــــه دوســتـــت نـــــدارم ... بگــه بســــه دیگــــه ...بگــه بــــــــــــــــــــــرو ...همــــه اینا حرفـــه زبونشــــــــه،..! حـــــــــــرف دلــــــش نیس ... !اون دلـــــــش فقـــط یه بغــــل میخــــواد ...!یــــه بغــــــــــــل محکـــــــم عاشقانــــــــه ...!
نويسندگان
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب